دیدگــــانم بار دیگر بســته است
قلب سردم باز امشب خسته است
.
ای شقایق باز یادت میکنم!
با نگاهــایم صدایـت میکنم
.
اشک های بیشــمارم میروند
گریه هایم بوی باران میدهند
.
باز امشب مثل سرما مانده ام
در میان غربتـــی جا مانده ام
.
گریـه ها آیا امانم میدهند؟
مهربانی ها پناهم میدهند؟
.
آرزو هـــایم هـــمه بر باد رفــت
روی قلبم حسرت سردی نشست
.
بوی پاییز و خزان سر شار شد
کوچه های قلبم امشـــب تار شد
.
ناله هایم را برایــت گفتـه ام
در میـان درد هایم خفتــه ام
.
راز این شب های تارم را بگو
رمز ســـنــگیـنی بارم را بــگو
.
دیده ام شب را که بی رحمانه ماند
بر دلــم لالایی مســــتانه خوانـــــد!
صبر، مثل قاصدک پرواز کرد
پشت چشمانم دوباره ســوز درد
.
امتـــداد آسمــــــان ، آبی نمـــــــــاند
عشق، قلبم را چه بی رحمانه راند!
من جنون سایه ها را دیده ام
گریه هایم را به دریا میدهــم
.
باز دیـــوانه تر از دیــــوانه ام
در سکوت لحظه ها ویرانه ام
.
با نوای زخـم عادت میـــکنم
باز امشب هم صدایت میکنم
.
یا بیا، یا یادت از یـــــــادم ببر
یا دعا کن دل نباشد در به در
.
.